خرید بک لینک
یکی از بازاریان  که از شاگردان مرحوم شاه آبادی[استاد اخلاق و عرفان امام خمینی] بود، نقل می کرد که ایشان، یک شب در یکی از سخنرانی هایشان، با ناراحتی اظهار داشتند:“چرا افرادی که در اطراف ایشان هستند، حرکتی از خود در جنبه های معنوی نشان نمی دهند؟می فرمودند :آخر، مگر شماها نمی خواهید آدم شوید؟ اگر نمی خواهید من این قدر به زحمت نیفتم”همین فرد می گوید:بعد از منبر، ما چند نفر خدمت ایشان رفتیم و گفتیم که آقا ما می خواهیم آدم بشویم. چه کنیم؟ایشان فرمودند: من به شما سه دستور می دهم، عمل کنید، و اگر نتیجه دیدید، آن وقت بیایید تا برنامه را ادامه دهیم.سه دستور ایشان چنین بود:۱٫ مقید باشید نماز را در اول وقتش اقامه کنید. هر کجا باشید و دیدید صدای اذان بلند شد، دست از کارتان بکشید و نماز را اقامه کنید و حتی المقدور هم سعی کنید به جماعت خوانده شود.۲٫ در کاسبی تان انصاف به خرج دهید، و واقعا” اقل منفعتی را که می توانید، همان را در نظر بگیرید . در معاملات، چشم هایتان را ببندید و بین دوست و آشنا و غریبه و شهری و غیر شهری فرق نگذارید. همان اقل منفعت در نظرتان باشد. ۳٫ از نظر خمس ، گر چه می توانید برای ادای آن تا سال صبر کنید و امام معصوم علیه السلام به شما مهلت داده اند، اما شما ماه به ماه حق و حقوق الهی را ادا کنید.همین فرد می افزاید: من دستورات ایشان را که از ماه رجب شنیده بودم، ا

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستمیان تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

مرتضی شکوری11:39 - دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶آقا سيد محسن جَبَل عامِلي از علماي بزرگ شيعه است، نوادهي برادر مرحوم آقا سيد جواد، صاحب مفتاح الكرامة است. ايشان در دمشق مدرسهاي تأسيس كردهاند كه دانشآموزان شيعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصيل ميكنند حاج سيد احمد مصطفوي كه يكي از تُجار قم است، گفت من از خود سيد محسن اَمين شنيدم كه ميگفت يكي از تربيت يافتگان مدرسهي ما براي تحصيل علم به آمريكا مسافرت كرد از آنجا نامهاي براي من نوشت به اين مضمون كه: چند روز پيش شاگردان مدرسهي ما را امتحان ميكردند من هم براي امتحان رفتم. مدتي نشستم تا نوبت به من رسيد، بسيار طول كشيد تا اينكه وقت دير شد، ديدم اگر بنشينم نمازم فوت ميشود، از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم، آنهايي كه در آنجا بودند پرسيدند كجا ميروي؟ چيزي نمانده كه نوبت تو برسد. گفتم من يك تكليف ديني دارم وقتش ميگذرد. گفتند امتحان هم وقتش ميگذرد، اگر اين جلسه برگزار شد، ديگر جلسهاي تشكيل نخواهند داد و براي خاطر تو هرگز هيئت ممتحنه جلسهي خصوصي تشكيل نميدهند. گفتم هر چه بادا باد. من از تكليف ديني خود صرف نظر نميكنم. بالأخره رفتم. از قضاء هيئت ممتحنه متوجه شده بودند كه من به اندازهي اداء يك وظيفهي ديني غيبت نمودهام انصاف داده، اظهار كرده بودند كه چون اين شخص در وظيفهي خود جِدّي است، روا نيست كه او را مُعطّل بگذاريم. براي قدر

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستمیان تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

مرتضی شکوری11:41 - دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶در كنار شهري خاركني زندگي ميكرد كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود. روزها در بيابان گرم، همراه با زحمت فراوان و بيدريغ مشغول خاركني بوده و پس از به دست آوردن مقداري خار، آن را به پشت خود بار نموده به شهر ميآورد و به قيمت كمي ميفروخت. روزي در ضمن كار صداي دور شو، كور شو، شنيد، جمعيتي را با آرايش فوق العاده در حركت ديد، براي تماشا به كناري ايستاده دختر زيباي امير شهر به شكار ميرفت، و آن دستگاه با عظمت از آن او بود. در اين حين چشم جوان خاركن به جمال خيره كنندهي او افتاد و به قول معروف دل و دين يكجا در برابر زيبايي خيره كننده او سودا كرد. قافله عبور كرد و جوان ساعتها در اندوه و حسرت ميسوخت. توان كار كردن نداشت، لنگ لنگان به طرف شهر حركت كرد. به حال اضطراب افتاد، دل خسته و افسرده شده، راه به جايي نداشت، ميل داشت بدون هيچ شرطي، وسيله ازدواج با دختر شاه برايش فراهم شود. منبع : وبلاگ قنوتبرچسبها: داستان نماز, نماز, نور راه داستان های نماز صفحات دیگر بیان مطهر

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستمیان تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی